تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
eshghe poshali

+ نوشته شده در  Tue 13 Oct 2009ساعت 1:21 PM  توسط يونس حسيني | 
salam be hame dostane golam hamatoono dost daram

azizin vasam man dige blogf ro update nemikonam alanam nemidunam chi shod umadam :D

ama khob age kasi dost dasht bazam dar ertebad bashe baham mitune ba

  yahoo maseenger id: tx_younes 

va facebook ferari_ziba2000 add kone

khoshhal misham age kasi biyad montazeram

dosetoon daram bachha:D:D:D:D:D

+ نوشته شده در  Sat 10 Oct 2009ساعت 5:57 AM  توسط يونس حسيني | 
migam bande khdaro to dehe ranemidadan migofte khoune dekhoda kojaist

+ نوشته شده در  Tue 2 Jun 2009ساعت 2:27 PM  توسط يونس حسيني | 
migam bande khdaro to dehe ranemidadan migofte khoune dekhoda kojaist

+ نوشته شده در  Tue 2 Jun 2009ساعت 2:26 PM  توسط يونس حسيني | 

migam irani irani bash khahar doya ro begaaaaaaaaaaa

bash be yade kurush kabir

+ نوشته شده در  Fri 24 Apr 2009ساعت 7:50 PM  توسط يونس حسيني | 

salam dost jonam  khoshomadi

+ نوشته شده در  Tue 14 Apr 2009ساعت 12:14 PM  توسط يونس حسيني | 

sholeyee mohabat ra mabada khamush koni dori adtet beshe mara faramush koni

 

malesh ke harf nadare  halesh ke mashhar nadarad az hardotarafam ke chaman kari shode faghat hef ke dastshoyee pazirash kenar hamee

 

 

+ نوشته شده در  Wed 1 Apr 2009ساعت 12:10 PM  توسط يونس حسيني | 

ba arze salam va khaste  nabashid be tamamye dostane gol  sale no ro be hame tabrik migam

makhsosan be u ke darii mikhoni  sale khobi va boaz barkat dashet bashin ba raftarhay khob

kholase hamash khobbbbbb

+ نوشته شده در  Mon 23 Mar 2009ساعت 12:28 PM  توسط يونس حسيني | 

سراب !!!

 

گفتی که قدرت را نمی دانم !

 

مهربانیت را جیره بندی کردی !

 

روزی یک لبخند ،

 

هفته ای یک دوستت دارم

 

گفتم : واقعا داری؟

 

گفتی : "نمی دانم"

+ نوشته شده در  Mon 16 Mar 2009ساعت 10:46 PM  توسط يونس حسيني | 

لطفا تاآخر بخونید


الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود.

 بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره.

 مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید

 و با همان بغض گفت :

 اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد :

 بگو زیبا بگو.

هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت :

 خدا جون خدای مهربون،

 خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم

تو رو خدا ...

چرا ؟

 ولی این مخالف با تقدیره.

 چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم

قد مامانم، ده تا دوستت دارم.

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

 مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.

 مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

 مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک :

آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ،

 کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی

+ نوشته شده در  Mon 16 Mar 2009ساعت 10:37 PM  توسط يونس حسيني |